
مرحوم حاج آقا مجتهدي ازون وعاظ خوش سخن و مشهور تهروني بود كه پارسال فوت كرد ،
اين جريانو ايشون توي يكي از جلساتش نقل مي كنه با همون حالت خاص گفتمان خودش كه بايه خورده تغييراينجا مي نويسم :
- يه آخوندي زير آفتاب تند ظهر تابستون يه جا سايه پيدا كرده بود ومنتظر ماشين واستاده بود ..
يه تاكسي ازش رد شد و صد متر جلو تر ترمز زد و عقب عقب اومد جلوي آشيخ كه سوارش كنه ،
آشيخم خيلي خوشحال و خندون كه اين رانندهه عجب با مرام و آخوند دوست بوده كه اينهمه رفته حالا داره عقب عقب مياد كه اونو سوار كنه …
رانندهه سوارش كرد و بردش چند تا كوچه پايين تر وگفت :
- حاج آقا پياده شين مسيرمون نمي خوره ،
آشيخ گفت : – اي بابا ، پس چرا سوارم كردي كه حالا اينجا پيادم كني ؟!
راننده تاكسي يه نگاه شيطنت آميزي به آشيخ مي كنه و جواب ميده :
- آخه اونجا سايه بود حاج آقا .. مي خواستم بيارمت تو آفتاب پيادت كنم !
كليپ اين تيكه از سخنراني ايشون رو كه خيلي جالب هم هست رو مي تونيد از اينجا دانلود كنيد .
…
خییییلی بامزه بود. کار جناب راننده رو می گم ! ملت چه چیزهایی به ذهنشون می رسه ….
دمش گرم!
وقت کردی به وبلاگ ماهم سر بزن. البته این روزا بحث اون استاد هیز دانشگاه زنجان رسوایی جنسیش داغه.
منهم مرتبط با اون فیلم و لینک دانلود و یه حکایت چسبناک گذاشتم
رو اسمم کلیک کن و تشریف بیار
با مزه بود مرسی اما خداییش تو همه صنف ها آدم خوب و بد وجود داره .
جالب بود!
جالب بود !
حیف تاکسی ندارم!
از این جالبتراشو خودم دیدم.
من شخصا نظرم راجع مددی معاون دانشگاه زنجان عوض شده. لطفا به وبلاگ من سر بزنید. چیزی هست که دوست دارم حتما بخونین.