روايت كنند در سالهاي نه چندان دور در ولايتي در همين نزديكي ها ، شكارچي رندي در همسايگي ملايي مي زيست .
ملا ، بسيار وسواسي بود و حالات خاصي داشت ،
از جمله اينكه بعد از قضاي حاجت و بيرون آمدن از موال ، با اينكه يك آفتابه آب را در حومه مقعدش خالي ميكرد اما [...]
Archive for آگوست, 2008
حكايت ملاي وسواسي و فشنگ نجس !
Posted in نوشته ها, tagged فشنگ, ملا, وسواس, حكايت on آگوست 6, 2008 | 14 نظرات »